تبليغاتX
اينجا ايران است

اينجا ايران است

دین - سیاست - فرهنگ

جناب آقای رحیمی! ، مردم را چی فرض كرده‌اید؟

غلامعلی رجایی در وبلاگش نوشته است:

 شنبه شب كه برنامه بیست وسی شبكه دو را می دیدم با ناباوری به حرفهای رحیمی معاون اول احمدی نژاد درباره بركناری منوچهرمتكی وزیر سابق خارجه كه با مكث های خاصی كه حكایت از خیلی چیزها می كرد گوش می دادم والبته هیچ یك از حرفهایش را قبول نكردم.

شنبه شب كه برنامه بیست وسی شبكه دو را می دیدم با ناباوری به حرفهای رحیمی معاون اول احمدی نژاد درباره بركناری منوچهرمتكی وزیر سابق خارجه كه با مكث­های خاصی كه حكایت از خیلی چیزها می كرد گوش می­دادم و البته هیچ یك از حرفهایش را قبول نكردم. یك دلیل آن هم اینكه از نحوه صحبت كردن او پیدا بود دارد حین صحبت كردن بدنبال واژه­هایی در جهت توجیه این مساله می­گردد ودرونی كاملا نا آرام دارد.

  رحیمی می­گفت متكی وزیر بركنارشده از قبل در جریان بركناری خود بوده و روزهای قبل با او در این زمینه و حتی در باره زمان تودیعش! صحبت هم شده و اینطور نبوده كه بدون اطلاع از تصمیم احمدی نژاد درسفرسنگال از این قضیه مطلع شده باشد!

 نتیجه گیریهای بدیهی ازسخنان رحیمی این است:

1- شنونده با شنیدن حرف­های رحیمی در باره مطلع بودن متكی از بركناری خود درآینده­ای بسیارنزدیك با خود می­گوید این دیگر چه وزیری است كه با علم به اینكه دارد بركنار می­شود به روی مبارك خود نمی­آورد وبه سفر می­رود تا پیام رییس دولت را به رییس جمهور سنگال تقدیم كند و آنوقت می­پذیرد درحال ماموریت خارج از كشور از كار بركنار شود.

2- شنونده حرفهای رحیمی  از خود می­پرسد چرا رییس دولت با علم به اینكه در آینده نزدیكی قصد بركناری متكی را دارد وطبق گفته رحیمی این مساله را با اوهم درمیان گذاشته در عین حال او را به سفر سنگال می­فرستد ولی تا  پای جناب وزیر به سنگال می رسد حرمت فرستاده و حتی پیام خود رانگه نمی ندارد و در رفتاری بقول متكی كاملا غیر دیپلماتیك او را درهمانجا از كار بركنار می­كند.

3- در اینكه برخلاف گفته رحیمی، متكی درخارج مساله بركناری خود را متوجه شده  و این قضیه در ارتباط مستقیم با اعتراض وی به سفر مشایی به اردن برای تقدیم پیام رییس دولت به پادشاه اردن است شكی نیست سوال این است برفرض اینطور باشد و با متكی قبلا در این باره توافق شده، احمدی نژاد چه عجله­ای داشته كه صبر نكرده لااقل پای وزیرش به كشور برسد بعد خبر عزل را به او بدهد؟!

 امروزخبرتكذیب سخنان رحیمی راتوسط متكی در این باره در مصاحبه با خبرگزاری مهر دیدم. وی در این مصاحبه گفته در سنگال خبر بركناری­اش را شنیده است!

تا اینجا را داشته باشید تا بقول قدیمی ها نبش قبری بكنیم و سری هم به آقای الهام سخنگوی سابق دولت در باره علت بركناری علی لاریجانی از منصبش - دبیر شورای امنیت و مسول مذاكره با طرف غربی  ایران در قضیه انرژی هسته ای - توسط احمدی نژاد داشته باشیم كه وقتی خبرنگاری از او درباره این بركناری سوال كرد گفت آقای لاریجانی مشكل شخصی داشته وخودش از این مسولیت كنار رفته است كه در كوتاهترین زمان ممكن علی لاریجانی در مصاحبه­ای رندانه اعلام كرد تا آنجا كه او ازخودش خبر دارد وی دچار هیچ مشكل شخصی نبوده است! البته ابن نقل قولها قریب به مضمون است وطالبان! برای دریافت اصل صحبتها می توانند زحمت جستجو در اینترنت را بكشند.

 به اینكه  كی در این باره چقدر خلاف می­گوید! كار ندارم.

 به اینكه چرا كسی در منصب معاون اولی دولت لااقل احتمال نمی­دهد متكی درمقام دفاع از خود هم كه شده بلافاصله حرفهای او را تكذیب می­كند - كه كرد- كار ندارم.

 به اینكه حتی اگر رحیمی راست می­گوید نتیجه این می­شود كسی كه پنج سال وزیر خارجه ما بوده تا این حد دروغگوست كار ندارم.

به اینكه رحیمی نمی­توانسته و نمی­تواند بدون هماهنگی با او به این عرصه بیاید و چنین حرف­هایی را بزند كاری ندارم.

كار به این دارم كه چرا كسانی  كه بر مسند قدرت این مملكت اسلامی نشسته­اند :

اینقدر قبح  دربینشان شكسته شده است.

اینقدر راحت حرف خلاف می زنند.

اینقدر راحت هوش مردم وسطح آگاهی جامعه وافكارعمومی را دست كم می گیرند.

اینقدر راحت با آبروی هم بازی می­كنند.

 اینقدر با پرده دری ازهم و روكردن دست یكدیگر علنا آبروی این نظام مظلوم را به سخره می­گیرند.

اینقدر شهامت و جسارت ندارند تا عواقب تصمیمی را كه گرفته اند صادقانه بپذیرند واینگونه با طرح مسائل خلاف واقع درجامعه از زیربار تصمیمات خود شانه خالی می­كنند.

اینقدر راحت و بدون در نظرگرفتن عواقب شرعی سخن خلاف  با مردم مواجه می­شوند.

اینقدر از عواقب تاثیر این خلاف گویی دربین مردم و نیز زیر دستان خودغافلتد و برای آن هیچ اهمیتی قائل نیستند.

اینقدر غافلند كه برفرض متكی از خود دفاع نكند و جامعه هم این خلافها را بپذیرد جواب خدای خبیرو بصیر وحاضر وناظر را  نمی­توانند بدهند.

 در این قضیه بهر حال یكی از دوطرف قضیه  دروغ گفته است .آیا تجربه مرحوم كردان  و آن مسائلی كه در مجلس برای او پدید آمد كفایت نمی­كند تا عالی جنابان دست از این روشها بردارند؟

شب بخیر!

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آذر1389ساعت 14:44  توسط ناصر آذری  | 

حسين قدياني - قطعه 26 و چند نكته

اول - حسين قدياني بعد از مشكلي كه با مدير بلاگفا پيدا كرد ، قطعه ۲۶ را آماده ساخت تا اطرافيان خود را همچنان نگهدارد. علاقه ي زيادي به خواندن مطالب قطعه ۲۶ نداشتم ، اما برخي اوقات نگاهي گذرا به نوشته ها و نظرات مربوط به پست ها داشتم. با روشي خاص و نامرسوم اداره مي شد. تعاريف و به به و چه چه ها تاييد و در عوض انتقاد ها و اعتراض ها حذف مي شدند. در كل خبري از مخالف در نظرات نبود. با وضعيتي كه ديده مي شد ، اين سنگر خود مستعد ايجاد فتنه بود تا دفع فتنه. مخاطبين قطعه ۲۶ همانند منتقدانش زياد بودند. قدياني هم كه فردي باهوش و زيرك و اطرافياني مثل خود داشت.

دوم - شنیدم که در مطلبی از قطعه‌ی 26اش به قوه‌ی قضائیه و به شخصِ آیت‌اللهِ لاریجانی رنج نامه اي نگاشته و گله‌مند بوده از عدم دستگيري و اعدام برخي. چیزی نبود که توجه‌ام را جلب نکند.

و بالاخره شنيدم كه قدياني به خاطر همين نامه اش كه در مشرق هم منعكس شده بود بازداشت و قطعه ۲۶ و مشرق فيلتر شدند. 

پس از بازداشت قدیانی بود که مطلب‌اش را خواندم. اصرار داشت بر دستگیری و اعدام بعضی هنوز. وی رئیس قوه‌ی قضا را مخاطب قرار می‌دهد به‌ عنوان همدست دستگير نشده‌ گان و این ، برايم سخت است.

اما چند نكته:

۱- تقريبا بعد از ۲۲ بهمن ۸۸ بود كه قدياني با قلمي توهين آميز همان بعضي را مورد حمله قرار داد. اينكه آنها جرمشان و مجازاتشان چيست جاي خود ، اما اين دليل نمي شود تا ما حتي دشمن خود را مورد اهانت و فحش قرار دهيم. مولايمان علي (ع) فرمود: ‹‹من خوش ندارم شما اهل فحاشي باشيد، اگر كارهاي زشت و جنايات آنها را شرح مي‌داديد، به سخن راست نزديكتر بود.(نهج البلاغه فيض، خطبه 197)
۲- ايشان در نوشته ي اخير ، تهمت قابل ملاحظه‌اي به آقاي علي لاريجاني وارد ساخته است. تهمت‌زدن به ايشان و امثال ايشان را كار درستي نمي‌دانم. هرچند كه نسبت به رئيس مجلس بي حرمتي هاي مشابهي از طرف برخي نمايندگان كه تعدادشان به انگشتان دودست هم نمي رسيد ، حادث شد. پس ايشان كه مصونيت قضايي ندارند بايد نسبت به تهمت و افترايي كه زده پاسخگو باشد. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه آقاي لاريجاني رئيس يكي از قوا هستند و شان ايشان بايد شديدا مورد حفاظت قرار گيرد.

۳- استدلال هاي ايشان نشان از تندروي و افراط گرايي هايي دارد كه در حال حاضر در فضاي سياسي حاكم گشته و فضا را غبار آلود كرده است.

 "خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید." اين جملات بسيار خام و نسنجيده و به دور از هرگونه تفكر نگاشته شده اند و محتاج توضيح نيست چه برسد به تحليل و تفسير.

"این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما." ايشان جايگاه خود را در زمان نگارش احساساتي سطور فوق گم كرده و خود را در جايگاهي فراتر از رئيس دستگاه قضا فرض نموده كه اينچنين آيت الله لاريجاني را مورد امر و نهي قرار مي دهند.

"دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است." و بالاخره تندروي و افراط گرايي ايشان به طور بسيار شفاف در جملات فوق ظاهر گشت. فردي كه به اصول قانون اساسي پايبند نباشد ، نبايد انتظار نوشته اي بيش از اين را از وي داشت.

۴- در پايان بايد اين را بگويم كه هرچند ايشان قطعه ۲۶ خود را سنگري براي دفاع از رهبري و نظام معرفي مي كرد ، اما ديديم و ديديد كه عملا مسئولين همين نظام را مورد تهمت و توهين و ... قرار داد. از رياست دستگاه قضا و مجلس و خبرگان رهبري گرفته تا افرادي نظيرآقايان ناطق نوري و رضايي و قاليباف و ... . رهبر انقلاب از چنين تندروي هايي مي گويند كه همانند سمي مهلك بر بدنه ي نظام است. پس چه بجاست كه افرادي نظير آقاي قدياني را در مورد نوشته ها و تهمت ها و توهين هايش پاي ميز عدالت نشانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آذر1389ساعت 1:36  توسط ناصر آذری  | 

سخنان و افكار شهيد آيت الله دكتر بهشتي

«الآن بهترین موقعیت است، برای كمك به پیروزی انقلاب، آمار شهدای 15 خرداد را بالاتر بگوییم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم می‌چسبد». بهشتی بدون تعلل گفته بود «با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع كنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌كند، نه با دروغ».

***
همه نشسته بودند پای تلویزیون. رئیس جمهور داشت سخنرانی می‌كرد. بد می‌گفت از بهشتی. هر چه دوست داشت گفت. یكی پای تلویزیون متلكی به بنی صدر پراند. بهشتی عصبانی شد، گفت: «حق ندارید این طور حرف بزنید. مسلمان است».

***
بنی صدر كه فرار كرد، زنش را دستگیر كردند. زنگ زد كه زن بنی صدر تخلفی نكرده باید زود آزادش كنید.‌ آزادش نكردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌كنم. می‌گفت «هر یك ثانیه كه در زندان باشد گناهش گردن جمهوری اسلامی است».

***
بنی صدر از سفر داخلی یكراست آمد جلسه. خندید گفت «همه شعار می‌دادند بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو كشتی». بهشتی چیزی نگفت؛ نه در جلسه و نه بعد از آن. می‌گفت «حق نداریم به رئیس جمهور تعرض كنیم».

***
همه را قانع كرده بود كه مسئله فلسطین، مسئله اسلام است. همه از مخارجشان می‌زدند به فلسطین كمك می‌كردند. انجمن اسلامی اروپا و آمریكا شده بود پایگاه كمك به فلسطین.

***
چراغ قرمز اول را رد كرده بود. چراغ قرمز دوم بهشتی گفته بود «اگر از این هم بگذری دیگر نمی‌شود پشت سرت نماز خواند».

***
بهش می‌گفتند انحصارطلب، دیكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمی‌دهی؟ تا كی سكوت؟ می‌گفت مگر نشنیده‌اید قرآن می‌گوید «ان الله یدافع عن الذین امنوا». یعنی وظیفه من این است كه ایمان بیاورم، كار خدا این است كه از من دفاع كند. دعا كن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا كارش را خوب بلد است.

***
جلوی دادگستری شعار می‌دادند «مرگ بر بهشتی». بهشتی هم می‌شنید. یكی ازش پرسید «چرا امام ساكت است؟ كاش جواب این توهین‌ها را می‌داد». بهشتی گفت «قرار نیست در مشكلات از امام هزینه كنیم، ما سپر بلای اوییم، نه او سپر ما».

***
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند كه بهشتی رو بیاره. اومده بود كه آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم باهنر رو كه دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.

***
مترجم ترجمه كرد؛ «هیأت كوبایی می‌خواهند با شما عكس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو كادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً كنار من! كادر كامل شد.

***
مرد انگلیسی گفت «شما خیلی غیر واقع بینانه با مسائل برخورد می‌كنید. این طور جلو بروید تحریم می‌شوید». بهشتی گفت «انقلاب ما انقلاب آرمان‌ها است نه تسلیم به واقعیت‌ها. همان نان و پنیر برایمان كافی است».

***
آمدند گفتند «مناظره می‌كنیم؛ فقط هم با بهشتی». 8 نفر بودند. آخر جلسه گفته بودند «می‌شود خواهش كنیم پخش نكنید».

***
از بهشتی پرسید: روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینكه علم اون رو داشته باشد نه اینكه تكیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

***
گفتند حالا كه «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج كرده، این شعار حرام است. از پلكان حرام كه نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

***
به جمع رو كرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست وزیری می خوره. حیف كه التقاط و نفاق داره. اگر نداشت مناسب بود. تو بدترین حالت هم انگشت می گذاشت روی نكات مثبت.

***
به قاضی دادگاه نامه زده بود كه: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساك خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تكبر است كه حاضری دیگران را خفیف كنی».

***
(قبل از شهادت) از دیدار امام برمی‌گشت. رفته بود توی فكر. امام خواب دیده بود عبایش سوخته، به بهشتی گفته بود مواظب خودتان باشید. می‌گفت از امام پرسیدم چرا؟ جواب داده بود:

«آقای بهشتی شما عبای من هستید».



(برگرفته از كتاب صد و ده دقیقه تا بهشت/ مجید تولایی)

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آذر1389ساعت 23:9  توسط ناصر آذری  | 

میلاد رهبری

رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در 1318 شمسی برابر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.

رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى‌گويند:

«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.»

امّا خانه اى را كه خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى كردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى كنند:

«منزل پدرى من كه در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يك خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زير زمين تاريك و خفه اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»

رهبرانقلاب از دوران كودكى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاك و صميمی، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مكتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام كردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علميه

ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز كرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.

درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».

ايشان كتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى كرد. كتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مكاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور كم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، كتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.

در حوزه علميه نجف اشرف

آيت الله خامنه اى كه از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع كرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شركت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حكيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نكرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.

در حوزه علميه قم

آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده كردند. در سال 1343، از مكاتباتى كه رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند كه يك چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند كه به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت كنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:

«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال كار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است كه ناشى از همان بّرى «نيكى» است كه به پدر، بلكه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب كردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند كه چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترك كردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد كه انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا كسى تصّور مى كرد كه در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، كه براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 كه در مشهد ماندگار شدند در كنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس كتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.

مبارزات سياسى

آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميكه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار كننده اى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد كردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن كرد».

همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)

آيت الله خامنه اى از سال 1341 كه در قم حضورداشتند و حركت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريكا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شكنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه كردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينكه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.

دوّمين بازداشت

در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو ـ سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شكنجه ها را تحمّل كردند.

سوّمين و چهارمين بازداشت

كلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى كردند و يك سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.

پنجمين بازداشت

حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حركت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، كه به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواك در زندان آشكارا نشان مى داد كه دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به كانون هاى تفـّكر اسلامى به شدّت بيمناك است و نمى تواند بپذيرد كه فعاليّـت هاى فكرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به كنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و كلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا كرد».

بازداشت ششم

در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «كرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مى كشاند و با تفكّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت.

درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى كپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تكثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند.

اين فعاليـّت ها موجب شد كه در دى ماه 1353 ساواك بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط كنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان كميته مشترك شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند.

سختى هايى كه ايشان در اين بازداشت تحمّل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.

در تبعيد

رژيم جنايتكار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد كرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاك پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

در آستانه پيروزى

درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشكيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

پس از پيروزى

آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديكتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خمينی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريكات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريكا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با كسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حكم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، كه از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر كبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارك و درستى بود كه پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلكه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.

منبع: www.khamenei.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 14:40  توسط ناصر آذری  | 

بد حجابی از نگاه قانون

حجاب و پوشش صحیح زنان یکی از عوامل بسیار مؤثر در حفظ خانواده است. زنی که خودسرانه جلوه‌گری کند ، آتش هوس مردان را می‌افروزد و چشم و دل سبکسران را بی‌اختیار به دنبال خود می کشاند در واقع با کمی تأمل در هزاران پرونده جنایی و ناموسی، فحشا و روابط نامشروع بی‌شماری که در دادگاهها مطرح می شود می توان به عواقب تلخ بلای بی‌حجابی و بدحجابی که گریبان دنیای امروز را گرفته است پی برد.

حجاب، حصار و حریم عفت زن و سنگر محکمی است که راه ورود فساد و هرزگی‌ها را سد می‌کند و به زن شخصیت و احترام می‌بخشد در جامعه‌ای که زنانش با حجاب صحیح و پوشش کامل رفت و آمد کنند، جوانان هم با خاطری آرام به کار خود مشغول می‌شوند و دور از هر گونه تحریک بی‌جا و خیال خام، در زمان مناسب، با رضایت و خرسندی به تشکیل خانواده علاقمند می‌گردند و ازدواج می‌کنند.

بر همین اساس قانون گذار در قانون اساسی ما نیز به دلیل بافت دینی و مذهبی کشورمان به این مسئله پرداخته شده است. گرچه شاید برخی از زنان و دختران کشورمان از وجود چنین قانونی آگاهی نداشته و معتقدند این مسئله یک موضوع کاملاً شخصی ست اما با دقت و مطالعه قانون اساسی کشورمان به خوبی می توان به رکن قانونی این موضوع پی برد.

رکن قانونی:

1- تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامی تشکیل دهنده جرم عدم رعایت حجاب شرعی است . به موجب این ماده " هرکس علناً در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از 10 روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم می گردد و در صورتیکه مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی باشد ولی عفت عمومی را جریحه دار می نماید ، فقط به حبس از 10 روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد".

تبصره "زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا دوماه یا از 50 هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد".

برخلاف گمان برخی از مردم به خصوص زنان و دختران، از دیدگاه قانون برهنه بودن چه تمام چه بخشی از موی سر و یا هر بخش دیگر از بدن بی حجابی محسوب می شود و ما عنوان مجرمانه ای تحت نام "بد حجابی " نداریم .

2- پیش از وضع ماده 638 قانون مجازات اسلامی در سال 1375 ، ماده قانونی جرم عدم رعایت حجاب شرعی ماده چهار قانون " نحوه رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباسهائی که استفاده از آنها در ملاعام خلاف شرع است یا عفت عمومی را جریحه دار کند ـ مصوب 1365 " بود . برابر این ماده " کسانیکه در انظار عمومی وضع پوشیدن لباس و آرایش آنان خلاف شرع و یا موجب ترویج فساد و یا هتک عفت عمومی باشد توقیف و خارج از نوبت در دادگاه صالح محاکمه و حسب مورد به یکی از مجازات های مذکور در ماده 2 محکوم می گردند".

رکن مادی :

1 ـ شخصیت بزه دیده، سلامت روانی و امنیت اخلاقی جامعه ، حوزه هایی هستند که با تحقق جرم عدم رعایت حجاب شرعی مورد تعرض و آسیب واقع می شوند. بنابر این، جرم در حوزه ی جرایم عمومی بوده و تعقیب کردن مرتکب آن نیازمند دعوای شاکی خصوصی نمی باشد.

2- برابر ماده 3 قانون مجازات اسلامی "قوانین جزائی درباره کلیه کسانی که در قلمرو حاکمیت زمینی ، دریائی و هوائی جمهوری اسلامی ایران مرتکب جرم شوند اعمال می گردد". بنابراین با توجه به این حکم قانونی و اطلاق تبصره مذکور ، کلیه زنانی که در قلمرو حاکمیت جمهوری اسلامی هستند مکلف به رعایت حجاب شرعی می باشند و عوامل « مذهب » و « تابعیت » در تحقق این جرم مدخلیتی ندارند، لذا اگر یک زن غیر مسلمان نیز بدون حجاب شرعی در انظار عمومی ظاهر شود مرتکب جرم گشته است .

جرم عدم رعایت حجاب شرعی از جمله جرایم معاونت بردار است . بنابر ماده 43 قانون مجازات اسلامی معاون در جرم کسی است که؛ دیگری را تحریک یا ترغیب یا تهدید یا تطمیع به ارتکاب جرم نماید و یا بوسیله دسیسه و فریب و نیرنگ موجب وقوع جرم شود، با علم و عمد وسایل ارتکاب جرم را فراهم کند و یا طریق ارتکاب آن را با علم به قصد مرتکب ارائه دهد، عالما و عامدا وقوع جرم را تسهیل کند .

از جمله مصادیق بارز معاونت در جرم بحث ، تهیه وسایل ارتکاب این جرم یعنی لباس هایی است که استفاده از آن در ملاعام خلاف شرع بوده و از مصادیق فقدان حجاب شرعی موضوع ماده 638 قانون مجازات اسلامی است . بنابر این تولید کنندگان ، توزیع کنندگان و فروشندگان این نوع البسه مشمول بند 2 ماده 43 بوده و تحت تعقیب قانون قرار خواهند گرفت.

البته قانون گذار با هدف پیشگیری از جرم و جلوگیری از شیوع وسایل جرم ، این نوع معاونت در جرم را موضوع جرم مستقلی قرار داده است که مشمول قانون "نحوه رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباسهائی که استفاده از آنها در ملاعام خلاف شرع است یا عفت عمومی را جریحه دار می کند" می باشد.

از سویی نیز به دلیل عدمی بودن رفتار مجرمانه جرم مذکور ، وسیله در تحقق آن « موضوعیت » ندارد. به بیان دیگر ظاهر شدن در هر وضعیتی که کفایت حجاب شرعی را نکند از مصادیق جرم عدم رعایت حجاب شرعی است . هویدا و نمایان بودن تمام یا بخشی از موی سر ، آشکار بودن گردن و سینه بواسطه نحوه بستن روسری ، استفاده از لباس های تنگ و بدن نما و آرایش صورت و دستها همگی از مصادیق جرم عدم رعایت حجاب شرعی است . تشخیص مصادیق بر عهده دادگاه است .

در خصوص مکان ارتکاب جرم، مکان تحقق این جرم معابر و انظار عمومی می باشد . حکم شماره 413 ـ1316،2،31 دیوان عالی کشور ، ما را در شناخت معابر عمومی یاری می رساند "مقصود از ارتکاب عمل منافی عفت به طور علنی اعم است از اینکه عمل در مرئی و منظر عمومی واقع شود و یا در مکانی که مستعد عموم باشد و قصد مرتکب پنهان نمودن محل و احتراز از علنی بودن و آشکار شدن آن تاثیری نخواهد داشت بنابراین ارتکاب عمل منافی عفت در پس کوچه و تاریکی شب مشمول ارتکاب عمل در علن خواهد بود" ( اصول قضائی عبده ، ص 222 )

جرم عدم رعایت حجاب شرعی از لحاظ حصول نتیجه مجرمانه یک جرم « مطلق » بوده و صرف تحقق رفتار مجرمانه و تشکیل عنصر مادی در آن ، مرتکب را مستوجب مجازات قانونی می سازد. حصول نتیجه مجرمانه و در پی آن وجود سوء نیت خاص از شرایط تحقق این جرم نمی باشد ، بنابراین صرف عدم مراعات حجاب شرعی در مناظر عمومی موجب تحقق جرم است فارغ از آنکه امنیت اخلاقی و اجتماعی جامعه به مخاطره بیفتد یا نبیفتد.

جرم عدم رعایت حجاب شرعی از دیدگاه آیین دادرسی کیفری

مطابق بند یک ماده 21 آیین دادرسی کیفری جرم عدم رعایت حجاب شرعی از جمله « جرایم مشهود » محسوب می گردد. در مواجهه با جرایم مشهود ضابطین دادگستری موظف هستند هر اقدام موثر در حفظ آثار و علائم جرم و همچنین هر اقدامی جهت جلوگیری از فرار متهم را انجام دهند.

بنابر این ، ضابطین ذی صلاح دادگستری در برخود با مرتکب جرم عدم رعابت حجاب شرعی مکلف هستند با توقیف زن بزهکار وی را در مدت قانونی تحویل مراجع قضائی دهند. ماده چهار قانون « نحوه رسیدگی به ... » که هنوز دارای اعتبار است نیز زمان رسیدگی به پرونده مرتکبین جرم استفاده از لباس های خلاف شرع را « خارج از نوبت » تعیین کرده است .

در حال حاضر نیروی انتظامی جمهوری اسلامی به عنوان ضابط عام دادگستری وظیفه اصلی در برخورد با جرم عدم رعایت حجاب شرعی را بر عهده دارد. « مبارزه با منکرات و فساد » برابر ماده 8 ماده چهار قانون نیروی انتظامی مصوب 1369 از جمله وظایف ذاتی نیروی انتظامی به عنوان ضابط قوه قضائیه می باشد ، بنابراین هر اقدام نیروی انتظامی در برخورد با جرم عدم رعایت حجاب شرعی که از مصادیق عمده منکرات و مفاسد اجتماعی است ، انجام تکلیف قانونی بوده که سرپیچی از آن تخطی از وظایف ذاتی این نیرو محسوب شود.

از سویی نیز مخالفان و منتقدان به کارگیری برخوردهای انتظامی در مواجه با جرم عدم رعایت حجاب شرعی از جمله دلایلی که در توجیه نظر خود عنوان می کنند آن است که معضل « بی حجابی » یک پدیده فرهنگی ـ اجتماعی است که حل آن نیازمند به کارگیری شیوه های فرهنگی توسط نهادهای فرهنگی است.

در واقع آنچه که توسط این دسته از منتقدان مطرح شود مقدمه صحیحی است که از آن نتیجه باطلی بدست می آید. پدیده شومی مانند بی حجابی ، روسپیگری ، اعتیاد و خشونت همگی از معضلات فرهنگی ـ اجتماعی یک جامعه هستند که حل هر یک از آنها نیازمند اقدامات و سیاست گذاری های فرهنگی است؛ اما صیانت از جامعه اقتضا می کند که هر پدیده اجتماعی هنگامی که بنابر نص قانون جرم محسوب گردد با مواجهه قانونی با آن یعنی با اعمال مجازات های مقرره از کیان اجتماع حراست شود.

عدم رعایت حجاب شرعی و شیوع بی حجابی اگرچه معضلی است که می بایست برای حل آن با سیاست گذاری های کاربردی فرهنگ حجاب و عفاف را ترویج نمود ، اما جرم بودن این معضل فرهنگی وجه دیگری است که انکار آن تنها به شیوع آن در میان اقشار گوناگون می انجامد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 تیر1389ساعت 18:40  توسط ناصر آذری  | 

هفتم تير 1360

 

           

             

يک روز پس از سوء قصد به جان حضرت آيت الله خامنه اي در ششم تير ماه 1360، در ساعت 20 و 30 دقيقة شامگاه روز يکشنبه هفتم تير ماه 1360، جلسه اي در سالن اجتماعات دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. افراد حاضر در جلسه نمايندگان مجلس، و برخي از اعضاي هيات دولت و... بودند و بحث روز درباره تورم بود اما عده اي از اعضاء خواستند که درباره انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. شهيد بهشتي جملاتش را با اين عنوان آغاز کرد: « ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم استعمارگران براي ما مهره سازي کنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند و ..... » اين آخرين کلمات آن بزرگوار بود که از لبانِ حقگوي ايشان بيرون تراويد. ناگهان انفجاري مهيب روي داد و در کمتر از ثانيه اي، از سالن اجتماعات حزب جهموري اسلامي جز تلي از خاک، چيزي نماند. فاجعه انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي در تهران و شهادت مظلومانه هفتاد و دو تن از برجستگان و نيروهاي لايق و کارآمد انقلاب و در رأس آنها شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از سوي سازمان جهنمي منافقين، عکس العمل استکبار جهاني و عوامل داخلي آنها در قبال برکناري بني صدر خائن و حذف ضد انقلاب از صحنه سياسي کشور توسط مسئوولين نظام اسلامي بود. عوامل اين جنايت بزرگ معتقد بودند که در اثر کشتار مسئوولان عالي رتبه، اوضاع کشور بهم مي ريزد و انقلاب اسلامي از بين خواهد رفت ولي به کوري چشم دشمنان، انقلاب ما پايدارتر شد و هيچگونه تزلزلي در ارکان نظام به وجود نيامد. در انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي علاوه بر آيت الله بهشتي، تعداد زيادي از وزراي کابينه و نيز نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به شهادت رسيدند. حضرت امام خميني (ره) پس از اين حادثه فرمودند: « ملت ايران در اين واقعه، 72 نفر به عدد شهداي کربلا را از دست داد. بهشتي خار در چشم دشمنان اسلام بود ».

 

پيام رهبر كبير انقلا ب اسلامي امام خميني در رابطه با فاجعه 7 تير

 بسم الله الرحمن الرحيم

 انا لله و انا اليه راجعون

ملتي كه براي اقامه عدل اسلامي و اجراي احكام قرآن مجيد و كوتاه كردن دست جنايتكاران ابرقدرت و زيستن با استقلال و آزادي، قيام نموده است و به خود باكي راه نمي دهد كه دست جنايت ابرقدرتها از آستين مشتي جنايتكار حرفه اي بيرون آيد و بهترين فرزندان راستين او را به شهادت رساند مگر شهادت ارثي نيست كه از مواليان ما كه حيات را عقيده و جهاد مي دانستند و در راه مكتب پر افتخار اسلام با خون خود و جوانان عزيز خود، از آن پاسداري مي كردند به ملت شهيد پرور ما رسيده است، مگر عزت و شرف و ارزشهاي انساني گوهرهاي گرانبهايي نيستند كه اسلام صالح اين مكتب عمر خود و ياران خود را در راه حراست و نگهباني از آن وقف نمودند.

مگر ما پيروان پاكان سرباخته در راه هدف نيستيم كه از شهادت عزيزان خود به دل ترديدي راه دهيم، مگر دشمن قدرت آن دارد كه با جنايت خود مكارم و ارزشهاي انساني شهيدان عزيز ما را از آنان سلب كند، مگر دشمنان فضيلت مي توانند جز اين خرقه خاكي را از دوستان خدا و عاشقان حقيقت بگيرند.

بگذار اين ددمنشان كه جز به (من) و ماهاي خود نمي انديشند (ياكلون كما تاكل الانعام)، عاشقان راه خدا را از بند طبيعت رهانده و به فضاي آزاد جوار معشوق برسانند. ننگتان باد اي تفاله هاي شيطان، و عارتان باد اي خود فروختگان به جنايتكاران بين المللي كه در سوراخها خزيده و در مقابل ملتي كه در برابر ابرقدرتها برخاسته است به خرابكاريهاي جاهلانه پرداخته ايد، عيب بزرگ شما و هوادارانتان آن است كه نه ازاسلام و قدرت معنوي آن و نه از ملت مسلمان و انگيزه فداكاري او اطلاعي داريد.

شما ملتي را كه براي سقوط رژيم پليد پهلوي و رها شدن از اسارت شيطان بزرگ، دهها جوان عزيز خود را فدا كرد و با شجاعت بي مانند ايستاد و خم به ابرو نياورد نشناخته ايد.

شما ملتي را كه معلولاتشان در تختهاي بيمارستانها آرزوي شهادت مي كنند و ياران را به شهادت دعوت مي كنند، نشناخته ايد. شما كوردلان با آنكه ديده ايد با شهادت رساندن شخصيتهاي بزرگ صفوف فداكاري در راه اسلام فشرده تر و عزم آنان مصم تر مي شود، مي خواهيد با به شهادت رساندن عزيزاني چون شهيد بهشتي و شهداي عزيز مجلس و كابينه با حربه ناسزا و تهمت هاي ناجوانمردانه حمله كرديد كه آنها را از ملت جدا كنيد و اكنون كه آن حربه از كار افتاد و كوس رسوائي همه تان بر سر بازارها زده شد در سوراخها خزيده و دست به جناياتي ابلهانه زده ايد كه به خيال خام خود ملت شهيد پرور و فداكار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد و نمي دانيد كه در قاموس شهادت واژه وحشت نيست. اكنون اسلام به اين شهيدان و شهيد پروران افتخار مي كند و با سرافرازي همه مردم را دعوت به پايداري مي نمايد و ما مصمم هستيم كه روزي رخش به بينيم و اين جان كه از اوست تسليم وي كنيم.

ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه بعدد شهداي كربلا از دست داد، ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق، گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گردهم آمده بودند، ملت عزيز، اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، ‌گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمتگزاران فعال و صديق بودند.

گيرم شما با دكتر بهشتي ، كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و به خصوص شما بود، دشمني سرسختانه داشتيد، با بيش از 70 نفر بيگناه كه بسيارشان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان كشور و ملت بودند چه دشمني داشتيد، جز آنكه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف كنان چپاولگران شرق و غرب مي باشيد، ما گر چه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم،‌ كه هر يك براي ملت ستمديده استوانه بسيار قوي و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گر چه برادران بسيار متعددي را از دست داديم كه (اشداء علي الكفار رحماء بينهم) بودند و براي ملت مظلوم و نهادهاي انقلابي سدي استوار و شجره اي ثمربخش بشمار مي رفتند، لكن سيل خروشان خلق و امواج شكننده ملت با اتحاد و اتكال به خداي بزرگ هر كمبودي را جبران خواهد كرد.

ملت ايران با اعتماد به قدرت لايزال قادر متعال همچون دريائي مواج به پيش مي رود و در مقابل ابرقدرتها وتفاله هاي آنان با صفي مرصوص ايستاده است و شما درماندگان عاجز را كه در سوراخها خزيده ايد و نفسهاي آخر را مي كشيد به جهنم مي فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه اين كشور و ملت است.

اينجانب بار ديگر اين ضايعه عظيم را به حضور بقية الله ارواحنا الفداء و ملتهاي مظلوم جهان و ملت رزمنده ايران تبريك و تسليت عرض مي كنم.

من با بازماندگان شريف و عزيز اين شهدا در غم و سوگ شريك و رحمت واسعه خداوند رحمان را براي اين مظلومان و صبر و شكيبايي رابراي بازماندگان محترم آنان از درگاه خداوند متعال خواستارم. رحمت خدا و درود بي پايان ملت بر شهداي انقلاب از پانزده خرداد 42 تا 7 تيرماه 60 و سلام و تحيت بر مظلومان جهان و مظلومان ايران در طول تاريخ.

روح الله الموسوي الخميني
نهم تيرماه 1360

                 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 تیر1389ساعت 15:7  توسط ناصر آذری  | 

جنگ خوب است يا بد

‹‹ اينجانب در اينجا يك وصيت به اشخاصي كه به انگيزه مختلف باجمهوري اسلامي مخالفت مي كنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسراني كه مورد بهره برداري منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمي نمايم ، كه بيطرفانه و با فكر آزاد به قضاوت بنشينيد و تبليغات آنان كه مي خواهند جمهوري اسلامي ساقط شود و كيفيت عمل آنان و رفتارشان باتوده هاي محروم و گروهها و دولتهايي كه از آنان پشتيباني كرده و مي كنند وگروهها و اشخاصي كه در داخل به آنان پيوسته و از آنان پشتيباني مي كنند واخلاق و رفتارشان در بين خود و هوادارانشان و تغيير موضعهايشان درپيشامدهاي مختلف را، با دقت و بدون هواي نفس بررسي كنيد، و مطالعه كنيدحالات آنان كه در اين جمهوري اسلامي به دست منافقان و منحرفان شهيدشدند، و ارزيابي كنيد بين آنان و دشمنانشان ؛ نوارهاي اين شهيدان تا حدي دردست و نوارهاي مخالفان شايد در دست شماها باشد، ببينيد كدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند. ›› 

فراز هایی از وصيت نامه الهي سياسي حضرت امام (ره)

 

قطع به یقین اولین پاسخی که به ذهن هر انسانی خطور می کند ، بدی جنگ است. اصولا ، عقلا و شرعا جنگ چیز خوبی نسیت. جنگ اثرات بسیار سوئی دارد که شاید دهه ها آثارش باقی بماند. کشتار ، معلولیت ها ، ویرانی ها ، هزینه های گزاف برای تامین تسلیحات نظامی ، هزینه های کلان بازسازی و ... همه و همه از آثار مخرب جنگ هستند. اصلا شاید جنگ ، جنگ نظامی و سخت نباشد. شاید جنگ ، جنگ فرهنگی و ایدئولوژیک و النهایه جنگ نرم باشد. باز آثار سوء دارد. خلاصه جنگ جنگ است. اما در کنار آثار سوء ، جنگ محاسنی هم دارد. بهترین و بزرگترین دستاورد و حسن جنگ ، تمایز آشکار دوست و دشمن است. آنهایی که دوست واقعی باشند در تمامی شرایط (جنگ و صلح ، عزا و عروسی و ...) در کنار دوست خود هستند. اما آنهایی که به ظاهر دوست هستند ، در شرایط سخت و در تنگناها هست که درون خود را با ظاهر یکی کرده و ماهیت اصلی خود را بروز می دهند. مثالی برای این گفتار ، ۸ سال دفاع مقدس است. در این جنگ کشور های دوست و دشمن صف بندی و گرایشات خود را عیان کردند. یا سازمان مجاهدین خلق در جنگ بود که باطن شوم و شیطانی خود را بروز داده و به همه این مهم را گوشزد کردند که دوست واقعی در هر شرایطی دوست می ماند. دوستی ، جنگ و صلح و عزا و عروسی نمی شناسد.

اما جنگ نرمی که سال قبل به اوج خود رسید ، همین حسن را برای همگان نمایان ساخت. همه دیدیم که چه کسی دوست بود و چه کسی دشمن. آنهایی که سنگ دوستی را به سینه می زدند ، کشور را به حالت اغماء فرو بردند و عملا کشور از لحاظ اقتصادی و صنعتی و ... یکسال از برنامه خود عقب افتاد. یکی بیانیه صادر می کند ، دیگری تهمت و افترا می زند. یکی به هتاکان امام حسین (ع) مردم خداجوی لقب می دهد ، دیگری مسئولین انتظامی را متهم به تجاوز و کشتار و شکنجه می کند. یکی می گوید انتخابات صحنه سازسی است ، دیگری می گوید مضحک. آیا باز شما دوست هستید؟ هیچ عقل سلیمی این تفکر را در خود اسیر نخواهد کرد که شما باز هم دوست هستید. در میان ما جامعه ی حقوقی شعاری است که می گوید "قانون را باید قبول و اجرا کرد ، هرچند ناقص یا اشتباه باشد" حال شما که دم از قانون و قانون گرایی می زدید و گله و فریاد از بی قانونی و قانون گریزی ، چه شد که یکباره اینچنین از همان قانونی که مردم و مسئولین را به رعایت آن فرا می خواندید ، دور شده و خود را بالاتر از قانون پنداشتید؟

وارد اینچنین بحث هایی که می شویم ، به طول می کشد و ما را به حاشیه می کشاند. پس نتیجه می گیریم که جنگ چندان هم بد نیست. دوست و دشمن را به همین سادگی نمی توان از هم تمییز داد.

و در آخر باز هم كلامي از آن پير سفر كردمان كه چه زيبا فرمود "ميزان در هركس ، حال فعلي اوست"

+ نوشته شده در  شنبه 29 خرداد1389ساعت 0:57  توسط ناصر آذری  | 

احمدی نژاد و بد حجابی

احمدی نژاد باز هم لب به سخن گشود و باز هم بمانند همیشه ، سخنان وی مورد انتقاد شدید قرار گرفت. اما این بار چنان سخن می گفت که گویی مشایی سخن می گوید نه احمدی نژاد. به نظرم این چندمین بار است که احمدی نژاد مواضع و اعتقادات خود را بر زبان نمی آورد و این سخنان محصول نفوذ افرادی در اندیشه دکتر است. کما اینکه پیش تر هم عنوان کرده بود ما فرزندان رستم و اسفندیار هستیم. این سخنان برای آنانکه احمدی نژاد را می شناسند بسیار هم تازگی نداشت ، زیرا سخنی بدین سان از رئیس جمهور قبلا و در سال ۸۴ هم شنیده بودند. حتی کار به جایی رسید که فاطمه رجبی هم در معجزه هزاره خود دچار شک شد و انتقاداتی سخت در مورد سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل ، نثار وی کرد. 

اما این بار منتقدان با دستی باز و فراغی آسوده دست به انتقاد زده اند ، زیرا که سخنان دکتر در مورد بد حجابی و مبارزه با آن حسابی صداها را بلند کرده است. حتی کیهان هم با لحنی تند و تیتری نا امید کننده به انتقاد از سخنان رئیس جمهور رفته است.

"آقای رئیس جمهور از شما انتظار دیگری بود

 درباره اين بخش از مصاحبه رئيس جمهور بايد متذكر شد اولا وقتي معروفي در حال خدشه و فراموشي يا منكري در حال غلبه است ، امر به معروف و نهي از منكر تكليف است و نمي توان با اين توجيه كه معروف ، معروف نشده ، دست از امر به معروف و نهي از منكر كشيد ضمن اينكه براي اكثريت قاطع ملت ايران حجاب و عفاف يك معروف مسلم و بدحجابي و بي عفتي، يك منكر بزرگ است.

ثانيا كار فرهنگي و ارشادي تناقضي با برخورد با مفاسد اخلاقي و اجتماعي متجاهرانه ندارد و به نام كار فرهنگي نمي توان اجراي قانون و پاسداري از مرزهاي امنيت اخلاقي و عفت عمومي را تعطيل كرد يا پاسداران اين مرزها را نكوهش نمود.
اگر هم در اجراي قانون خطا و خللي ديده شد نمي توان اصل قانون را تعطيل كرد و از مجريان و ضابطان خواست به خاطر آن خطاها ، اساسا تكليف و مسئوليت خود را تعطيل كنند.

ثالثا تجاهر و تظاهر به فساد در خيابان -حريم عمومي- با حريم خصوصي متفاوت است. كسي نمي تواند از حريم خصوصي افراد سؤال كند اما اگر عناصر قانون گريز و هنجارشكن اصرار بر ارتكاب بزه هاي اخلاقي و اجتماعي كردند ، نه تنها بازخواست كه در چارچوب قانوني بايد مجازات هم كرد.

رابعاً برخورد با اين نابهنجاري هاي سازمان يافته اتفاقا از جمله مسئوليت هاي حاكميتي دستگاههاي دولتي است و اين بيان كه ما دخالتي نداريم ، نه تنها رافع مسئوليت نيست بلكه خدمات و تلاش هاي دولت خدمتگزار در ساير حوزه ها را نيز زير سؤال مي برد"

اما رئیس دیوان عدالت اداری هم سخنان رئیس جمهور را نا مناسب دانست و به شدت آنرا مورد انتقاد قرار داد.

"اين نكته را من نه از باب اين مقام و سمت و مسووليت كه دارم ، بلكه به اعتبار اين كه يك طلبه كوچك هستم وظيفه خود مي‌دانم يادآوري كنم و چون در پيشگاه خداي متعال مسووليت داريم ، حداقل اداي تكليف كرده باشيم ، و آن اين است كه در زماني كه تمامي علما و مراجع به شرايط بد فرهنگي حاكم و بدحجابي و بي‌بند ‌و باري به وجود آمده ، در جامعه اعتراض دارند و در حالي كه متدينان و مردم حزب‌الله در شهرهاي مختلف با راهپيمايي و سردادن شعار از مسوولان امر خواستار مقابله با بدحجابي و اصلاح امور هستند و در مقطعي كه يك ايراني سرسپرده كتابي تحت عنوان «نه روسري نه تو سري ، مملكت دوست پسري» مي‌نويسد ، آقاي رييس‌جمهور در مصاحبه زنده و در رسانه ملي مطلبي بگويد كه زيبنده رييس‌جمهور ايران نيست.
معروف اين نيست كه عرف جامعه امري را معروف بداند؛ معروف آن است كه خدا آن را به عنوان معروف معرفي كرده است ، معروف آن است كه شريعت مقدس اسلام آن را به عنوان معروف معرفي نموده است. اگر فرض كنيم جامعه يك روز منكر اسلامي را معروف تلقي كند ، كما اين كه در غرب اين گونه است ، آيا اين ديگر معروف مي‌شود؟ اين چه حرفي است كه در قالب هيچ يك از موازين شرعي نمي‌گنجد و بعد در يك رسانه عمومي مطرح مي‌شود. همين امروز صبح خانمي را ديدم پشت فرمان نشسته ، روسري‌اش را انداخته ، چه كسي مسئول اين وضعيت است؟ چه كسي وظيفه دارد صبغه‌ي اسلامي را بر جامعه حاكم كند؟ آيا محيط جامعه يك محيط فردي است كه يك خانم يا يك دخترخانم هر جور مي‌خواهد لباس بپوشد و يا آرايش بكند و يا هر جور مي‌خواهد ورود پيدا و زمينه فساد اخلاقي را فراهم كند؟ ما آيات متعددي كه در باب حجاب و نحوه معاشرت زن و مرد – نگاه كردن چه جور باشد ، برخوردها چگونه باشد- داريم اينها براي چه محيطي است؟ آيا در نظام اسلامي مسئولان امر وظيفه ندارند شرايط را به گونه‌اي فراهم كنند كه اين هنجارشكني‌ها به حداقل برسد؟ چرا بعضي به خود اجازه مي‌دهند يك روز در جايگاه شوراي نگهبان بنشينند و قوانين را خلاف قانون اساسي معرفي كنند و يك روز به جاي فقها بنشينند و فتوا بدهند؟"

البته برخی دیگر ( محمد تقی رهبر ، علی مطهری و...) هم اعتراضاتی به این سخنان احمدی نژاد داشتند و حتی محمد تقی رهبر رئیس جمهور را به مناطره درباره بد حجابی و غیره دعوت کرده است. شاید در آینده نیز به کمیت و کیفیت انتقاد ها افزوده گردد.

 با این اوصاف ، به نظرم این چنین می رسد که رئیس جمهور یک طرفه به قضیه می نگرد و نگاهی جامع ندارد. زمانی که آیات و احادیثی متعدد در مورد حجاب و روابط زن و مرد داریم ( برای مثال : سوره نور ، آیات ۳۱-۳۰) ، این سخنان آن هم از رئیس جمهور ، پذیرفتنی نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 14:26  توسط ناصر آذری  | 

حق با کیست ؟

هفته ي پيش رئيس جمهور طي نامه اي به دبير شوراي نگهبان ، بر عدم انطباق برخي طرح‌هاي مصوب مجلس شوراي اسلامي با قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تاكيد كرد. رئيس جمهور نامه خود را در سه محور به قرار زير تنظيم كرده است :

۱- طرح الحاق موادي به قانون ساماندهي و حمايت از توليد و عرضه مسكن (موضوع نامه 402.4106 مورخ 1389.1.30 رييس محترم مجلس شوراي اسلامي )؛
طرح مذكور در واقع اصلاح ماده 133 قانون برنامه چهارم است كه موجب مي شود قلمرو ماده مذكور از بافت مسكوني روستاها به كل محدوده روستاها و نيز محدوده شهرهاي زير بيست و پنج هزار نفر جمعيت تسري يابد.
۲- «طرح پذيرش دانشجو در آموزشكده هاي فني و حرفه‌اي، مراكز تربيت معلم و دانشگاه شهيد رجايي»
با تصويب اين طرح ، از يك طرف مجلس شوراي اسلامي در مقام تعيين ظرفيت پذيرش دانشجو در مراكز و دانشگاه فوق الذكر برآمده است كه از مصاديق بارز امور اجرايي است و از اين جهت با اصل شصتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ناسازگار به نظر مي رسد و از سوي ديگر طرح ياد شده با مفاد اصول هفتاد و پنجم ، سي ام و پنجاه و هفتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران قابل جمع به نظر نمي رسد .
۳- الحاق احكامي به قانون بودجه مصوب مجلس بدون رعايت ترتيبات مقرر در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و آيين نامه داخلي (موضوع نامه شماره 11590 مورخ 1389.3.2 رييس محترم مجلس شوراي اسلامي)

ايشان نامه خود را نيز اينچنين به پايان مي رساند:

"اينجانب به عنوان مسئول اجراي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، پاسداري از اين ميثاق ديني و ملي از جمله در خصوص جايگاه بي بديل شوراي نگهبان در صيانت از شرع مقدس اسلام و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را بر همگان فرض مي دانم كه مرجع انحصاري تشخيص انطباق مصوبات مجلس با موازين اسلام و عدم مغايرت مصوبات ياد شده با احكام اسلام اكثريت فقهاي معظم شورا و در مورد انطباق و عدم تعارض با قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اكثريت همه اعضاي شوراي نگهبان مي باشد . اميدوارم با درايت اعضاء محترم شوراي نگهبان قانونگذاري در مسير منطبق بر قانون اساسي هر روز متعالي تر گردد "

اما ، دو روز پس از انتشار اين نامه ، رئيس مجلس شورای اسلامی واكنش نشان داده و می گوید :

- انتظار مجلس همانگونه که رهبر معظم تاکید کردند اجرای قانون در کشور است و مناقشه در این امر پس از طی مراحل مقرر وجهی ندارد، البته با رعایت آداب قانونگذاری که رهبری متذکر شدند.
- از آنجا که مجلس نهاد نظارتی بر سایر قواست تاکید رهبر معظم بر صیانت از این جایگاه در پرتو مراقبت درونی، نهایت توجه و احترام ایشان به مکانت خانه ملت را نشان می دهد که این نهاد ملی حامل نظارتی درونی بر خویش باشد.

بالاخره دبیر محترم شورای نگهبان پاسخی بس قاطع و تمام کننده به نامه رئیس جمهور می دهد که ذیلا آن را از نظر می گذرانید :

جناب آقای دکتر احمدی نژاد
رئیس جمهور محترم
سلام علیکم

نامه شماره 58144 مورخ 16/3/1389 جنابعالی که علیرغم انتظار ما در رسانه‌ها نیز منتشر گردید واصل و موضوع نامه در جلسه مورخ 19/3/89 شورای نگهبان مطرح گردید.
 
از آنجا که در متن این نامه به نکاتی اشاره شده است مقرر گردید موارد ذیل به اطلاع جنابعالی برسد:
 
1- همانگونه که جنابعالی به درستی در نامه خود مرقوم نموده اید مرجع تشخیص خلاف شرع و یا خلاف قانون اساسی بودن مصوبات مجلس شورای اسلامی شورای نگهبان می‌باشد که این شورا نیز براساس قانون اساسی و آیین‌نامه داخلی خود در انجام این وظیفه قانونی دقت لازم و کافی را معمول داشته است، اما یادآور می‌گردد که پس از تشخیص این شورا و طی مراحل نهایی، سایر مقامات و نهادها وظیفه‌ای جز اجرای قانون و رعایت آن ندارند.

2- در خصوص قوانین مورد اشاره در این نامه توجه جنابعالی را به نکات ذیل جلب می نمایم:

الف- طرح الحاق موادی به قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن در شورای نگهبان مورد بررسی قرار گرفت و به دلیل وجود ابهامات و ایرادات به مجلس اعاده شد که پس از اصلاح مصوبه و رفع ابهامات و ایرادات نظر اعضاء محترم این شورا مبنی بر عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی آن به مجلس شورای اسلامی اعلام گردید.

ب- طرح پذیرش دانشجو در آموزشکده‌های فنی و حرفه‌ای، مراکز تربیت معلم و دانشگاه شهید رجایی پس از بررسی در شورا مغایر با شرع و قانون اساسی تشخیص داده شد.

ج- در پاسخ به نامه شماره 11590 مورخ 2/3/89 رئیس محترم مجلس شورای اسلامی به ایشان اعلام شده باید مصوبه به شورای نگهبان ارسال تا همانند سایر مصوبات مورد بررسی و اظهارنظر قرار گیرد.
 
همانگونه که مستحضرید دو مصوبه اول مجلس با نظر شورای نگهبان اکنون به عنوان قانون تلقی شده و دستگاههای ذیربط مکلف به اجرای آن می باشند. بدیهی است دولت محترم نیز چنانچه از نظر کارشناسی و مصلحت‌سنجی نظراتی داشته باشد مقتضی است در هنگام طرح مصوبات در مجلس شورای اسلامی آنرا با نمایندگان محترم مجلس در میان گذاشته تا مورد توجه واقع شود.

در خصوص مسئولیت اجرای قانون اساسی موضوع اصل 113، این شورا در گذشته نظراتی داشته که توجه حضرتعالی را به نظرات مذکور جلب می نماید. در بخشی از این نظرات که در سال 1377 اعلام شده آمده است که دایره اصل 113 تنها مربوط به مواردی است که اصلی از اصول قانون اساسی به کلی زمین مانده باشد مثل اصل هشتم قانون اساسی درباره امر به معروف و نهی از منکر. علاوه بر اینکه مستفاد از اصل 113 قانون اساسی این نیست که رئیس جمهور محترم بتواند در مصادیق و جزئیات وظایف و اختیارات مسئولین مختلف نظام دخالت کند.

در پایان یادآور می‌شود که رئیس جمهور محترم در صورت نیاز به بررسی بیشتر می تواند از شورای نگهبان تقاضای تفسیر اصل یا اصولی از اصول قانون اساسی را بنماید.
 
 دبیر شورای نگهبان
 احمد جنتی

با این تفاسیر مشخص می شود که رئیس جمهور برداشت تا حدودی اشتباه از اصول قانون اساسی دارند که این برداشت های اشتباه باعث می شود تا برخی سخنان را به زبان آورند و موجبات به هم خوردن ارتباط های قانونی شوند. حال با این پاسخ قاطه دبیر شورای نگهبان َ رئیس جمهور هیچ عذری در عدم اجرای قانون مصوب مجلس و مورد تایید شورای نگهبان ندارند کما اینکه قبلا هم نداشتند اما با استدلالی اشتباه از اجرای آن سر باز می زدند. امید است رئیس جمهور محترم با مطالعه دوباره و البته دقیق قانون اساسی و مشاوره از حقوق دانان برجسته ، برخی شبهات و استناد های نا مربوط را تکرار نکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 2:53  توسط ناصر آذری  | 

سالگرد انتخابات رياست جمهوري دهم

 

و ...

+ نوشته شده در  شنبه 22 خرداد1389ساعت 14:20  توسط ناصر آذری  | 

قطعنامه جديد شوراي امنيت و چند نكته

شورای امنیت سازمان ملل متحد روز چهارشنبه ـ نوزدهم خردادماه ـ چهارمين قطعنامه تحريمی عليه ايران را تصویب کرد. دوازده عضو شورای امنیت به این قطعنامه رای مثبت دادند و برزیل و ترکیه ، اعضای غیر دایم شورای امنیت ، به این قطعنامه رای مخالف دادند و لبنان نیز رای ممتنع داده است.

بر اساس دور چهارم تحریم های ایران در شورای امنیت ، یک دانشمند هسته ای ، ۲۲ شرکت که مرتبط با برنامه های اتمی و موشکی ايران اعلام شده اند ، ۱۵ موسسه متعلق به سپاه و سه نهاد زير مجموعه خطوط کشتيرانی ايران ، در فهرست تحريم ها هستند.

تنها فردی که در فهرست تحریم ها قرار دارد ، رياست مرکز فن آوری های هسته ای سازمان انرژی اتمی ايران است. یکی از مسئولیت های این مرکز، نظارت بر تاسیسات غنی سازی اورانیوم در اصفهان است.

چند نكته در رابطه با قطعنامه فوق به ذهنم خطور كرد كه مناسب دانستم ارائه دهم :

۱- بر خلاف سه قطعنامه قبلي ، در اين قطعنامه آن اجماع هميشگي ديده نمي شود. بر اين اساس مي توان گفت كه آمريكا و هم پيمانانش چندان توفيقي به دست نياورده اند.

۲- بنده به شخصه با شنيدن راي ممتنع لبنان شوكه شدم. ايران در چند سال اخير بلكه در چند دهه اخير حمايت هاي سياسي و ديپلماتيك بسيار از لبنان داشته و همواره در كنار لبنان بوده است. راي ممتنع لبنان مي تواند پيام هاي مختلفي داشته باشد كه از آن جمله به نفوذ آمريكا در دستگاه ديپلماسي اين كشور مي توان اشاره نمود. به هر ترتيب لبنان بسيار ضعيف عمل نمود و پاسخي به حمايت هاي مختلف ايران نداد.

۳- در اين بين ، تركيه و برزيل به نوعي تخريب شدند و عملا ارزشي به ميانجي گري آنان داده نشد و تركيه براي چندمين بار در عرصه سياست طعم تلخ ديده نشدن را چشيد.

۴- بيانيه تهران (كه رابطه بسيار نزديكي با قطعنامه جديد دارد) را بايد از دو بعد نگريست :

۴-۱ بيانيه تهران به حراج گذاشتن دست آوردي بود كه در زير شديد ترين تحريم هاي اقتصادي (سه قطعنامه اخير) توليد شده بود. در بيانيه تهران ، مسئولين از مواضع خود بسيار كوتاه آمدند و در واقع منافع ملي را تا حدودي ناديده انگاشتند و آن را در سايه ي برخي امتيازها قرار دادند.

۴-۲ بيانيه تهران اما حسن هايي هم داشت. از آن جمله مي توان به اين مورد اشاره كرد كه با اين بيانيه نيز ، آمريكا و هم پيمانانش به سر ميز مذاكره باز نگشتند و مشخص شد كه منطقي در گفته هايشان نيست و همه و همه اين بازي ها براي آن است كه ايران به حق طبيعي و ملي خود كه همان انرژي صلح آميز هسته اي است نرسد.

۵- و چين و روسيه نيز بمانند سه قطعنامه اخير راي مثبتي ننگين به قطعنامه دادند تا ثابت كنند كه در سياست به هيچكس نبايد اعتماد كرد. چين به فكر منافع ملي خود است و ارزشي به ايران (كه تبديل شده به بازار فروش محصولات درجه چندم چيني) نمي دهد. وقتي لبنان راي منفي نمي دهد ، چه انتظاري از چين و روسيه داريم ؟ 

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 0:16  توسط ناصر آذری  | 

جوابیه تند دفتر هاشمی به روزنامه وطن امروز

روزنامه وطن امروز، روز یکشنبه ۹ خرداد ماه ۱۳۸۹ به بهانه انتشار نامه سال گذشته آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری، اقدام به انتشار مجدد نامه رئیس شورای سیاستگذاری خویش نمود.
نامه‌ای که نویسنده با علم به دروغ بودن محتویات و غیراخلاقی بودن ادبیات نوشته خویش از میزان تأثیر آن در تشویش اذهان عمومی آگاه است و با اندک انصاف روزنامه‌نگاری خواستار پاسخ برای تنویر افکار عمومی شده است.
اگرچه پاسخ‌گویی به نامه‌های این‌چنینی که خالی از بدیهیات اخلاقی می‌باشد، نوعی گام نهادن به بیراهه است و به همین دلیل در چاپ اول، از کنار آن گذشتیم، اما بی‌پاسخ گذاشتن شبهات، باعث تسریع انحراف کنونی جامعه از اهداف انقلاب اسلامی و ظلمی مضاعف به آیندگان خواهد بود که می‌خواهند بدانند در مقطع ۳۰ ساله پس از انقلاب اسلامی بر کشورشان چه گذشته و می‌گذرد!
توضیح ضروری اینکه این پاسخ در کنار مخاطب خاص خویش، مخاطبان عام نیز دارد، به‌ویژه جوانان روشن‌ضمیر و پرسشگری که بلوغ عقلی و سیاسی آنان، با فریادهای سهم‌خواهی و ادبیات قدرت‌طلبانه گروهی که برای بقای خویش، زبرالحدیدهای امام راحل در مبارزه نفس‌گیر با رژیم پهلوی، یادگاران مردان و شهدای بزرگ انقلاب چون شهید بهشتی، شهید مطهری، آیت‌الله طالقانی، شهید رجایی، شهید همت، بیت شریف حضرت امام و مهمتر از همه تاریخ ۳۰ ساله انقلاب اسلامی را متهم به انحراف از خط اصیل اسلام می‌دانند و با هدف زیر سؤال بردن اقدامات امام راحل و مقام معظم رهبری، امین‌ترین یاران آن دو بزرگوار را آماج تیر تهمت خویش قرار می‌دهند.
نویسنده متن سراسر تهمت و توهین که کار کردن در شرکت صنعتی پارس خودرو!! مقدمه مسئولیتش در سایت شریف نیوز سابق و روزنامه وطن امروز فعلی می‌باشد، متن خویش را با جمله به ظاهر زیبای «اخلاق، گمشده سیاست است» آغاز کرده تا اولاً تئوری شیطنت‌آمیز جدایی دین از سیاست را القا نماید و ثانیاً با انتساب لقب دروغگویی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان بارزترین روحانی عرصه‌های تقنینی و اجرایی در تاریخ معاصر، تهمت‌ها و ادعاهای دین‌ستیزان و روحانی‌گریزان را به کمال برساند. همان کاری که آن نامزد انتخاباتی در آن مناظره کذایی در حق سه روحانی دیگر این دو عرصه سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یعنی حجج‌الاسلام خاتمی، ناطق نوری و کروبی انجام داده است.
نویسنده که به مصداق آن ضرب‌المثل قدیمی، کم‌حافظه شده است، متن خویش را با دروغی بزرگتر آغاز کرده است که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به خاطر اطلاع‌رسانی وطن امروز از روزنامه شکایت کرده است و این در حالی است که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از هیچ روزنامه‌ای و یا هیچ شخصی شکایت نکرده‌اند؟!!
بهانه چاپ مجدد این متن سراسر توهین و تهمت، انتشار نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آیت‌الله خامنه‌ای در سایت شخصی است.
توجه به این نکته خالی از لطف نیست که این روزها بعضی از مراکز خبری و رسانه‌ای به بازبینی و انتشار مجدد آن نامه پرداختند که نمونه بارز آن اختصاص دو قسمت از مطالب مسلسل با عنوان «مطالبات غیرقانونی» توسط روزنامه کیهان است که به نقش آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات و نامه ایشان به آیت‌الله خامنه‌ای پرداخته است.
 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 18:50  توسط ناصر آذری  | 

از عماد افروغ تا علی مطهری

تنها کافیست مصاحبه یا نوشتاری از یک اصول گرای باسابقه و شناخته شده در یک سایت خبری پربیننده منتشر شود که محتوای انتقادی و به تعبیر عماد افروغ "نقد درون گفتمانی" داشته باشد، در این صورت خون اصول گرایان به جوش می آید تا او را از دایره اصول گرایی حذف کنند. حال سوال اینجاست که این چه اصول گرایی است که با حذف منتقدان ثبات می یابد؟

1- سالروز رحلت امام خمینی در سال 85 ، عماد افروغ نماینده اصول گرای مجلس هفتم در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس از مقایسه دوران زعامت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب سخن گفت و مصلحت ها و شرایط این دو دوره را مقایسه کرد ، همین مصاحبیه کافی بود تا برخی چهره های اصول گرای مجلسی هفتم ، بر او بشورند و از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس عزل نمایند. آنها بدین مجازات بسنده نکردند و او را از زمره اصولگرایان خارج نمودند ، البته مشخص بود که مشکل آنان با تنها شخص افروغ نیست و نتیجه این شد که جریان منتقد درون گفتمان اصولگرایی ، که با عنوان "اصولگرایان مستقل" شناخته می شد ، به کل حذف شده و به مجلس هشتم راه نیابد.

اما مصاحبه 13 خرداد 85 افروغ چه بود؟ او در آن مصاحبه گفت: «به نظر من مقام معظم رهبري مصلحت گراتر از امام راحل هستند و امام حقيقت‌گراتر بود و كمتر تعارف و رعايت مصلحت مي‌كردند.»

افروغ مقصود خویش را چنین شرح داد: «دليل حقيقت گرا بودن امام راحل شايد به اين دليل بود كه زمانه اينچنين اقتضا مي‌كرد و شايد شرايط روحي و رواني و قابليت‌هاي دروني مردم نسبت به ايشان ، اين اقتضاء را راحت‌تر مي‌كرد و شايد محدوديت‌ها و فشارها به رهبر انقلاب مانع از بيان مواضع حقيقي باشد و ايشان از روي اضطرار مجبور به اتخاذ مواضعي از روي مصحلت باشند.»

آنها این جمله افروغ را نادیده گرفتند: «در مجموع مي‌توان گفت رهبر انقلاب در زمينه فهم شرايط فعلي و آتي با توجه به جميع محدوديت‌ها، قابليت‌ها و شرايط توفيق خوبي داشتند و معلوم نبود اگر ايشان رهبر انقلاب نبودند، كسي ديگري اين قابليت را ‌داشت كه همانند ايشان جامعه را اداره و پيش ببرد.»

جمله دیگری که برای آقایان اصول گرا گران تمام شده بود؛ این بود: «ما نبايد به سمتي برويم كه جاي نقد و سوال بسته‌ و جاي نصيحت امام محدود شود.، ما نبايد فكر كنيم حال اگر رهبري جايگاه خطير را از آن خود كرده است، اين جايگاه او را عاري از هرگونه نقد، داوري، نظركارشناسي مي كند. ما نبايد به هيچ وجه به اين سمت و سو حركت كنيم و نبايد جايگاه متعالي معصوم مقدس را به او اطلاق كنيم كه جاي هيچ اعترافي ولو اعتراض دلسوزانه نباشد.»

آنها این استدلال افروغ را هم که از جملات امام راحل بود، ندیده انگاشتند: «هر فرد از افراد ملت حق دارد كه مستقيماً در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع‌كننده‌ بدهد، در غير اين صورت اگر بر خلاف وظايف اسلامي خود عمل كرده باشد و خودبخود ازمقام زمامداري معزول است و ضوابط ديگري وجود دارد كه اين مشكل را حل كند (جلد 5 صحيفه نور، صفحه 409)»

2- در 14 خرداد 89، علی مطهری نماینده اصول گرای مجلس هشتم و از جمله منتقدان دولت، در یادداشتی در سایت تابناک از مسائل پیش آمده در جریان مراسم سالگرد رحلت امام (ره") در مرقد ایشان، ابراز تاسف کرده و انتقاداتی را متوجه رئیس جمهور نموده بود. این یاداشت هم به مذاق اصولگرایان خوش نیامد و او را مورد هجمه قرار دادند.

اما علی مطهری چه گفته بود؟ یاداشت کوتاه او چنین بود: «حادثه ممانعت از سخنرانی حجت الاسلام سید حسن خمینی در مجلس سالگرد رحلت امام خمینی (ره) یک حادثه تلخ و مخالف آرمان‌های انقلاب اسلامی از جمله آزادی بیان بود و البته یک حادثه از پیش طراحی شده بود که شخص رئیس‌جمهور در آن نقش اساسی داشت و می‌توان گفت از سنخ مناظره انتخاباتی ایشان بود که زمینه فتنه را فراهم کرد. نوع سخنان رئیس‌جمهور محترم که به جای وحدت، تفرقه انگیز بود، اصرار بر طولانی کردن سخنان خود تا وقتی برای سیدحسن باقی نماند و نیز جمله آخر ایشان که «اکنون به سخنان رهبر انقلاب گوش فرا می‏دهیم» دلیل بر این مدعاست. اگر قوه قضاییه عوامل فتنه انتخاباتی 88 یعنی آقایان موسوی، کروبی و احمدی نژاد را به طور همزمان محاکمه می‌کرد و مجازات هریک را به نسبت جرم آنها اعلام می‌نمود، در 14 خرداد 89 این اتفاق نمی‌افتاد. احمدی‌نژاد مانند کودک عزیز کرده یک خانواده شده است که هرچه دیگران را اذیت می‌کند مورد تشویق قرار می‌گیرد.»

او همچنین گفته بود: «آقایانی که اصرار بر شبیه‌سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می‌دانند که آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه کنیم که در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیغمبر سخن بگوید؟ در روزی که باید از وحدت سخن رانده می‌شد، پروژه تفرقه اجرا شد و این به صلاح کشور نبود.»

آنها طبق معمول قسمتی از حرفهای منتقدان را نادیده گرفتند:

«من درصدد دفاع از مواضع آقای سید حسن خمینی نیستم و شاید ایشان می‏بایست انتقاداتی را به رهبران معترض وارد می‏کرد اما آیا اگر کسی به نحوه مدیریت بحران اخیر انتقاد داشت باید از صحنه انقلاب حذف شود و نباید حق اظهار نظر داشته باشد؟ شاید سید حسن دیروز می‌خواست انتقاداتی به موسوی و کروبی وارد کند. پس ابتدا حرف او را گوش کنیم، اگر قبول نداشتیم اعتراض کنیم و شعار بدهیم، نه این که از چند روز قبل تصمیم بر این باشد که به او اجازه سخن گفتن ندهیم.»

اما اگر دفاع از اصول گرایی با حذف افروغ و مطهری و امثال ایشان ممکن می شود (و به تعبیر دیگر با اقدامات سلبی)، باید پرسید این چه نوع اصول گرایی است؟ اساسا این اصولگرایی است یا احمدی نژاد گرایی؟ این چه اصولی است که کوچکترین نقدی درون آن به حذف می انجامد؟ این چه اصول گرایی است که اول و آخرش به رئیس جمهور ختم می شود؟ این چه گفتمانی است که انتقاد درون مجموعه خود را بر نتابیده و خود را بی نیاز از نقد می داند؟ که باید گفت برخوردهای رخ داده با افروغ به دلیل انتقادات او از اصول گرایان اکثریت و دولت نهم بود و نه مصاحبه اش که در ساحت نظریه پردازی در باره انقلاب اسلامی بوده و اساسا در فضای نظریه پردازی جار و جنجال سیاسی معنا ندارد. به همین ترتیب گناه مطهری هم نه دفاع از سران فتنه (بخصوص که او رسما از آنان با عنوان عوامل فتنه انتخاباتی 88 نام می برد) که انتقاد از برخی رفتارها و کردارهای رئیس جمهور است.

اینها همان جریان بودند که حضور محسن رضایی در انتخابات ریاست جمهوری دهم را به عنوان رقیبی اصولگرا برای احمدی نژاد بر نمی تابیدند. لکن عده ای از نخبگان در دفاع از گفتمان اصولگرایی ایستادند و ثابت کردند که اصولگرایی به احمدی نژاد منحصر نمی شود و این جریان حرفهای دیگری هم دارد و نه تنها منتقد اوست که می تواند کاندیدای شایسته دیگری هم در انتخابات داشته باشد. آیا اصولگرایان متوجه هستند که با قرار دادن تمام تخم مرغ های سیاسی خود در سبد رئیس جمهور دهم، سرنوشت و گفتمان خویش را با عملکرد وی گره می زنند؟ آیا می دانند که این رفتارها به معنای تبعیت صرف از دولتیست و اینکه مجلس هشتم هیچ انتقادی به دولت دهم ندارد؟ و آیا این یک عقب گرد دیگر مجلس هشتم از دستاوردهای مجلس هفتم نیست؟ آیا دقت دارند که تجربه جناح راست سابق (که از آغاز دهه هشتاد و انتخابات شورای دوم شهر تهران امروزه با پوست اندازی و رشد لایه های نو خود اصولگرا نامیده می شود) در دفاع تمام عیار از هاشمی رفسنجانی تکرار می شود؟ مردم و نخبگان فراموش نکرده اند که چگونه جناح راست تنها رقیب منتقد هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری 72 را تنها گذاشت و با عدم حمایت از عضو برجسته خود (که راه اندازی و سردبیری روزنامه رسمی جناح راست و انتقاد از دولت موسوی و هاشمی از فعالیت های برجسته اوست) مجددا هاشمی را بر مسند ریاست جمهوری (هر چند با کمترین آراء ممکن در تاریخ سی ساله انقلاب) نشاند؟ آیا اصولگرایان امروز و جناح راست دیروز، شکست تاریخی دوم خرداد 76 را که نتیجه حمایت بی چون و چرا از هاشمی بود، فراموش کرده اند؟

آیا حذف جریان اصولگرایان منتقد برای ثبات سیاسی اصول گرایان و دفاع تمام عیارشان از دولت _آنگونه که سعید ابوطالب در مصاحبه ای اعلام کرد که چپ و راست می خواهند فضا دو قطبی بماند_ کافی نبود؟ و آیا اخراج علی مطهری از فراکسیون اصولگرایان دردی از جریان اصولگرایی دوا می کند؟ کجا رفت آن شعار لاریجانی که می گفت پشت دولتیم و نه در مشت دولت؟ که متاسفانه می بینیم هر چه لاریجانی و راس مجلس هشتم در انتقاد منصفانه از دولت سخن می گویند، بدنه مجلس همراهی نمی کند، برخلاف مجلس هفتم که بدنه آن منتقد احمدی نژاد بود و راس آن کم کار.

آنچه که امروز مجددا شاهد آن هستیم، اصول گرایی نیست، رئیس جمهور گرایی است (کما اینکه معتقدیم اگر دیگری هم رئیس جمهور می شد، باز اکثریت مجلس خود را پشتیبان مطلق او می کرد و مجلس لزوما دلبسته گفتمان شخص آقای احمدی نژاد نیست. بلکه شرط اول حمایت اکثریت مجلس از دولت اصطلاحا اصولگرا بودن است و شرط دوم رئیس دولت بودن) و مجلس بهترین نیروهای خود را قربانی دفاع بی چون و چرا از رئیس دولت می کند. اکثریتی که شاید بدش نمی آمد کردان همچنان وزیر کشور بماند (کما اینکه از تمدید معاونت رحیمی بدش نمی آید) و همچنان هم دوست دارد که جاسبی رئیس دانشگاه آزاد بماند! و این کلید ماجراست.

اگر موسوی مرد شماره یک فتنه است، و اگر موسوی به اتکای هاشمی و صد البته جاسبی از رانت های دانشگاه آزاد _بویژه به اقرار سران سایت جمهوریت در جریان انتخابات_ بهره برده است، دیگر چه جای دفاع از جاسبی می ماند؟ حتی اگر مسائل انتخابات هم نبود، کدام دلسوز انقلاب است که از تحول در دانشگاه آزاد خرسند نباشد؟ پس چرا نامه 250 نماینده مجلس در حمایت از وقف دانشگاه آزاد منتشر می شود؟ چه می شود که در موضوع فلسطین و سران فتنه نامه ها به 150 امنضا هم مزین نمی شود، ولی در موضوع دانشگاه آزاد، سر اصول گرایی و اصلاح طلبی گره می خورد و به اجماع می رسند و نامه 250 امضایی بیرون می دهند؟

اینها سوالاتی است که باید از اصولگرایان پرسید. اینکه علی مطهری آفت اصولگرایی است و یا جاسبی. مطهری از سران فتنه دفاع کرده است یا جاسبی. آراء افروغ برای اصولگرایان خطرناک بود یا برای دولت چالش ساز؟

منبع:  الف

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 22:0  توسط ناصر آذری  | 

شرمندگی خواص!

چرا خواص در هنگام سخنرانی رهبری سرشان پایین بود؟

مسلما شما نیز به این مسئله دقت نمودید و مسلما برای برخی ها ایجاد سوال کرد. همه ی خواص در مقابل رهبر معظم انقلاب سر خود را از روی شرمندگی پایین گرفته بودند تا بلکه بیش از این دل رهبرمان خون نشود.

 

- رئیس مجلس سرش پایین بود ، زیرا نتوانسته در مقابل قانون گریزی و عدم اجرای قوانین از طرف دولت ایستادگی کند.

- رئیس جمهور سرش پایین بود ، زیرا با عزل و نصب آنچنانی و بعضی سخنان و برخی دفاعیات از برخی ها ، دل حزب اللهی را پر خون کرده است.

- رئیس مجمع تشخیص و رئیس مجلس خبرگان سرش پایین بود ، زیرا با نامه و آن نماز جمعه مشهورش ، به اختلافات دامن زد.

- رئیس دستگاه قضا سرش پایین است ، زیرا نتواسته جوابی به خواسته های مردم از جمله مقابله با مفاسد با نفوذ اقتصادی و متهمان حوادث پس از انتخابات و مسببان بازداشتگاه کهریزک و ... بدهد.

- نوه امام سرش پایین بود ، زیرا با برخی ها نشست و برخواست کرده که رهبرمان دیگر دل خوشی از آنها ندارد.

- ...

فقط رهبر و مردم سرشان بالا بود و بس.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 22:52  توسط ناصر آذری  | 

پاسخ رهبري به شعارهاي از قبل طراحي شده

در نماز جمعه ۱۴ خرداد شاهد آن بوديم كه عده اي در زمان سخنراني سيد حسن خميني ، با شعارهاي از قبل تعيين شده و افراطي ، سخنراني وي را به حاشيه بردند و مسئولين برگزاري براي جلوگيري از بي نظمي تصميم بر قطع سخنراني گرفتند.

البته بدیهی است که مواضع سیدحسن خمینی ، منطبق با خواسته های برخی اشخاص و جریان های سیاسی نیست و این ، امری طبیعی و بی اشکال است ؛ اما این اختلاف دیدگاه های سیاسی ، نمی تواند دلیل موجهی باشد برای اهانت به متولی حرم امام ، در حرم امام و در سالروز ارتحال امام. حرم امام ، قطعاً جای مناسبی برای تنش زایی نیست و این نکته ای است که درباره جریان مقابل نیز صدق می کند و آنها نیز نباید این روز و این مکان را آلوده به بازی های سیاسی کنند.

با این حال ، مردم از کسانی که بیش از بقیه سنگ امام را به سینه می زنند انتظار دارند حرمت امام را حفظ کنند و این قدر شعور داشته باشند که بفهمند حرم ، حریم عهد با ارزش های امام است نه رینگی برای مسابقات حذفی بوکس سیاسی.

اما در مقابل اين نوع شعارها پاسخ رهبر معظم انقلاب بسيار بجا و كوبنده بود. ايشان با همان منش خاص خويش به گرمي با سيد حسن خميني برخورد كرده و با بوسه اي پدرانه بر گونه سيد حسن وی را مورد تفقد خویش قرار دادند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 17:15  توسط ناصر آذری  | 

نتیجه 21 سال رهبری


+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 14:42  توسط ناصر آذری  | 

السلام علیک یا روح الله

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 خرداد1389ساعت 14:8  توسط ناصر آذری  | 

ولادت فاطمه الزهراء

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 خرداد1389ساعت 19:58  توسط ناصر آذری  | 

خدا بود و ديگر هيج

 

تُعزُِّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِل مَنْ تَشاء

اى خداى بزرگ ، اى ایده آل غایى من ، اى نهایت آرزوهاى بشرى ، عاجزانه در مقابلت به خاك مى افتم، تو را سجده مى كنم ، مى پرستم ، سپاس مى گویم ، ستایش مى كنم كه فقط تو ، آرى فقط تو اى خداى بزرگ شایسته سپاس و ستایشى ، محبوب بشرى ، فقط تویى ، گمشده من تویى. ولى افسوس كه اغلب تظاهرات فریبنده و زود گذر دنیا را به جاى تو مى پرستم. به آ نها عشق مي ورزم و تو را فراموش مى كنم! اگرچه نمى توانم آ ن را هم فراموشى بنامم. چون یك زیبایى یا یك تظاهر فریبنده نیز جلوه توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات توست.

من هرگاه مفتون هرچیز شده ام ، در اعماق دل خود ، به تو عشق ورزیده ام ، بنابراین اى خداى بزرگ ، تو از این نظر مرا سرزنش مكن. فقط ظرفیت و شایستگى عطا كن تا هر چه بیشتر به تو نزدیك شوم و در راه درازى كه به سوى بوستان بى انتها و ابدى تو دارم ، این سبزه ها و خزه هاى ناچیز نظر مرا جلب نكند و از راه اصلى باز ندارند.

در دنیا ، به چیزهاى كوچكى خوشحال مى شوم كه ارزشى ندارند و از چیزهایى رنج مى برم كه بى اساسند. این خوشحالى ها و ناراحتى ها دليل كم ظرفیتى من است.

هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسیر خوشى و لذتم... كمندِ درازِ آما ل و آرزو، با ل و پرم را بسته ، اسیر و گرفتارم كرده و با آزادى ، آرى آزادى واقعى خیلى فاصله دارم.

ولى اى خداى بزرگ ، در همین مرحله اى كه هستم احساس مى كنم كه تو مانند راهبرى خردمند مرا پند و اندرز مى دهى ، آیات مقدس خود را به من مى نمایى و مرا عبرت مى دهى! چه بسا كه در موضوعى ترس و وحشت داشتم و تو مرا كمك كردى. چیزهایى محال و ممتنع را جنبه امكان دادى و چه بسا مواقعي كه به چیزى ایمان واطمینان داشتم ولى تو آن را از من گرفتى و دچار غم و اندوهم كردى و به من نمودى كه اراده و مشیت هر چیز به دست توست. فعالیت مى كنیم ، پایین و بالا مى رویم ولى ذلّت و عزّت فقط به دست توست.

فرازي از نيايش شهيد چمران با خداي خود (۲۹ مي ۱۹۶۰)

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 خرداد1389ساعت 10:13  توسط ناصر آذری  | 

تاريخ بخوانيم

زماني كه براي اولين بار كتاب تاريخ را در مدرسه خوانديم تا كلاس دوم دبيرستان ، هميشه از خواندن اين درس متنفر بودم. اين هم به دلايلي بود. اول اينكه اكثر مطالب آن به نظر تكراري و مشابه مي آمد. دليل بعدي بر مي گشت به معلمي كه اين درس را تدريس مي كرد. چنان تدريس مي كرد كه گويي مانند من علاقه اي به آن نداشت. تا اينكه رسيدم به كلاس دوم دبيرستان. دبيري كه درس تاريخ را تدريس مي كرد فردي مودب و البته با شخصيتي متفاوت از ساير دبيران بود. تصور من اين بود كه تاريخ وي را اينچنين تربيت كرده است. كلاس تاريخ از همه كلاس هاي ديگر بسيار زود تر از آنچه كه احساس مي كردم تمام مي شدند. زيرا در اين كلاس ها چنان به عمق سخنان دبير مي رفتم كه گذر زمان را از ياد مي بردم. از آن كلاس بود كه تاريخ را جور ديگري مي ديدم و در تصورات ذهني ام ، احترام خاصي براي اين نام قائل بودم. شروع كردم به خواندن برخي كتب تاريخي. يا همان كتب دبيرستاني را چند بار مطالعه كردم. آن زمان به تاريخ جنگ جهاني ۲ علاقه زيادي داشتم. بسيار بيشتر از آنچه كه فكرش را بكنيد تاريخ جنگ جهاني ۲ را خواندم. با ورود به دانشگاه نگرشي كه داشتم كم كم تغيير كرده و پخته تر شد. تاريخ ايران را در اولويت مطالعات تاريخي قرار دادم. كم كم جذب تاريخ انقلاب و بخصوص تاريخ دفاع مقدس شدم. در حال حاضر هم هر مطلبي يا سخنراني يا برنامه اي كه در مورد دفاع مقدس نگاه تاريخي داشته باشد سعي بر اين دارم تا آن را از دست ندهم.

سطور فوق مقدمه اي بود تا نحوه آشنايي بنده با تاريخ و نگرشي كه به آن دارم براي خواننده روشن شود. هر وقت اين سوال كه چه كتبي را خارج از كتب درسي بيشتر مطالعه مي كنيد پرسيده مي شود ، ياد تاريخ مي افتم. اما متاسفانه تاريخ در ميان مردم ما بيشتر منحصر شده به در خاطر داشتن چند نام از پادشاهان و حاكمان و ... . اما بايد به نكته واقف بود كه هر رشته اي هدفي و فلسفه اي را به دنبال خود مي كشد. كه غالبا به آنها توجهي نمي كنيم و برداشتي سطحي و عاميانه از رشته ها داريم. وقتي سخن از تاريخ مي شود بايد اين نكته به ذهنمان متبادر شود كه تاريخ تلاشي است در بازسازي و فهم گذشته براي تبيين امروز و ترسيم آينده. آن احترامي كه غرب براي تاريخ قائل است ، ما ايراني ها قائل نيستيم. اين براي ما و جامعه اجتماعي و سياسي ما بسيار مضر است و در چندين مورد تاوان آن را پس داده ايم كه دست دوستي با روسيه نمونه بارز آن در سالهاي اخير است.

با اين سوال كه فايده ي تاريخ چيست مطلب را پي مي گيريم. پاسخ كليشه اي به اين سوال اين است كه تاریخ همچون معلمی است که با تصویر گذشته و عبرت گرفتن از آن می تواند آیندگان را هدایت و راهنمایی کند. اما مشاهده كرده ايم كه بسياري از رهبران و صاحبان قدرت در كشورهاي مختلف بدون اينكه اطلاعات تاريخي خود را بيشتر كنند يا از آن اطلاعات در جهت پيشبرد حكومت خود استفاده كنند ، با بي توجهي از كنار آن گذشته اند و به نوعي حكم سقوط حكومت خود را امضاء كرده اند. مثال براي اين امر بسيار و بسيار است ( گورباچف و صدام و استالين و ... را مي توان شاهدي بر اين مدعا دانست). هر شخصي كه قدم به عرصه سياست مي گذارد بايد ابتدا تاريخ را بخواند و بداند كه كشورها و اشخاص چه كارنامه اي در گذشته از خود بر جاي نهاده اند تا بتوانند آينده را ترسيم نمايند. وقتي تاريخ كشوري را ندانيم ، نمي توانيم ارتباط مناسب و در عين حال مفيدي را داشته باشيم. در دنياي امروز هر كشوري به دنبال منافع خود در جهان است و كمترين توجه را به ديگران مي كنند. هر جا كه منافعي داشته باشند با گشاده رويي پا را پيش مي نهند و آن زمان كه منافع خود را در خطر ببينند و يا منفعتي براي خود نبينند ، با بي توجهي به منافع كشور مقابل ، پاي خود را پس مي كشند. پس تاريخ را بايد بخوانيم تا در تمامي عرصه ها موفقيت و منافع ملي خود را تضمين كنيم. سياستمدار و حاكم موفق آن فردي است كه تاريخ را بداند و از آن درس بگيرد و آن درس را به كار بندد. سياست بسيار بي رحم تر از آني است كه فكرش را مي كنيم. 

     

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 21:35  توسط ناصر آذری  |